پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۱

رخ نمودی صفا همین باشد

خط فزودی بلا همین باشد

کارم از طره تو درهم شد

کار باد صبا همین باشد

کشمت گفته ای برای خدا

از برای خدا همین باشد

فکر وصل تو هر که را گفتم

گفت ماخولیا همین باشد

شد ز مهرت مس وجودم زر

اثر کیمیا همین باشد

تو شهی خیل نیکوان حشمت

حشمت و کبریا همین باشد

بنما ابروان که جامی را

قبله گاه دعا همین باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۳مست چشمت شراب را چه کند
  2. شمارهٔ ۱۵۴زان بت آزری خبر که دهد
  3. شمارهٔ ۱۵۵ز ایام خرمی نفس دیگرم نماند
  4. شمارهٔ ۱۵۶چو از تن تیر تو جان را بدزدد
  5. شمارهٔ ۱۵۷ماهی چو رخت فلک ندارد
  6. شمارهٔ ۱۵۸معاشران چو می لعل در پیاله کنند
  7. شمارهٔ ۱۵۹با تو یکجا نمی توانم بود
  8. شمارهٔ ۱۶۰زان شست و شو که در چمن از ژاله می‌رود
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.