پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۷

ماهی چو رخت فلک ندارد

قرص مه او نمک ندارد

لطفی که تو در سرشت داری

انسان چه بود ملک ندارد

خالی به رخت بزن که بی خال

چشمیست که مردمک ندارد

از باده بود نفور زاهد

قلب آرزوی محک ندارد

هرکس دهن تو دید خندان

در قسمت نقطه شک ندارد

شب بی تو مرا به زیر پهلو

گل جز خلش خسک ندارد

جامی که هزار خواب داند

جز تو سر هیچ یک ندارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۹با تو یکجا نمی توانم بود
  2. شمارهٔ ۱۶۰زان شست و شو که در چمن از ژاله می‌رود
  3. شمارهٔ ۱۶۱دل باز سراسیمه سیمین ذقنی شد
  4. شمارهٔ ۱۶۲مرا بر نوک مژگان بس که خون دل جگر بندد
  5. شمارهٔ ۱۶۳سرت ز عارضه دهر دردمند مباد
  6. شمارهٔ ۱۶۴بیا که قاصد فرخنده پی ز راه رسید
  7. شمارهٔ ۱۶۵گریه تلخ من از خنده آن لب نگرید
  8. شمارهٔ ۱۶۶خشتی که روز مرگ مرا زیر سر نهند
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.