پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۳

کی بود کی که شب محنت من روز شود

صبح اقبال من آن روی دل افروز شود

بی تو از سینه چو خواهم که برآرم نفسی

نارسیده به دلم آه جگرسوز شود

کی شود دوخته چاک دلم از تیغ غمت

گر به هر مو مژه ات ناوک دلدوز شود

گر مطیعش شود این گنبد فیروزه چه سود

هر که بر دولت وصل تو نه فیروز شود

چون رهم باز ز غمهای جهان گر نه غمت

مایه شادی این جان غم اندوز شود

چون الف راستی قد تو بیند چه عجب

کز پی خدمت تو دال صفت کوز شود

حرفی از سر خطت گر بنویسد جامی

پیش او پیر خرد طفل نوآموز شود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۵رخت که بر مه رخشان خطی ز نیل کشید
  2. شمارهٔ ۱۴۶مدت رفتن آن مه به سفر دیر کشید
  3. شمارهٔ ۱۴۷کس رخت را چو گل نظاره نکرد
  4. شمارهٔ ۱۴۸چون قدح کز شراب پر گردد
  5. شمارهٔ ۱۴۹داغ هجرم لب خشک از مژه تر می‌سازد
  6. شمارهٔ ۱۵۰دلم از رشک صبا می لرزد
  7. شمارهٔ ۱۵۱رخ نمودی صفا همین باشد
  8. شمارهٔ ۱۵۲دل تو غیر جفا نپسندد
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.