پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۶

مدت رفتن آن مه به سفر دیر کشید

مهلت قاصد و تأخیر خبر دیر کشید

به غباری که به هر سو رود از موکب او

آرزومندی اصحاب نظر دیر کشید

ابر جود است و کرم لیک پی یک قطره

بخل ورزیش بدین تشنه جگر دیر کشید

این همه ناله مرغان به چمن زان سبب است

که نقاب از رخ گل باد سحر دیر کشید

کشتنی گشته ام از جرم بقا بی رخ او

وه که دست اجلم تیغ به سر دیر کشید

شب که آمد به سرخ خیل خیالش خجلم

که به پایش مژه ام در و گهر دیر کشید

نیست جز عشق بتان هیچ هنر جامی را

خصمی چرخ به ارباب هنر دیر کشید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۸چون قدح کز شراب پر گردد
  2. شمارهٔ ۱۴۹داغ هجرم لب خشک از مژه تر می‌سازد
  3. شمارهٔ ۱۵۰دلم از رشک صبا می لرزد
  4. شمارهٔ ۱۵۱رخ نمودی صفا همین باشد
  5. شمارهٔ ۱۵۲دل تو غیر جفا نپسندد
  6. شمارهٔ ۱۵۳مست چشمت شراب را چه کند
  7. شمارهٔ ۱۵۴زان بت آزری خبر که دهد
  8. شمارهٔ ۱۵۵ز ایام خرمی نفس دیگرم نماند
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.