پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۵

رخت که بر مه رخشان خطی ز نیل کشید

به چشم روشن عاشق ز سرمه میل کشید

کمال صنع ازل را تویی دلیل را

خط تو حرف خطا بر رخ دلیل کشید

دلم که دید لبت پیش روی تشنه لبیست

که در بهشت برین جام سلسبیل کشید

به زیر زلف رخت آفتاب اوج بقاست

که سایه بان به سر از پر جبرئیل کشید

غلام پیر مغانم که بهر تشنه دلان

به راه میکده خم می سبیل کشید

ز درد باده مرا رکوه پر کن ای ساقی

که میر قافله گلبانگ الرحیل کشید

بباز نقد روان بهر هر جوان جامی

که پیر ما رقم کفر بر بخیل کشید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۷کس رخت را چو گل نظاره نکرد
  2. شمارهٔ ۱۴۸چون قدح کز شراب پر گردد
  3. شمارهٔ ۱۴۹داغ هجرم لب خشک از مژه تر می‌سازد
  4. شمارهٔ ۱۵۰دلم از رشک صبا می لرزد
  5. شمارهٔ ۱۵۱رخ نمودی صفا همین باشد
  6. شمارهٔ ۱۵۲دل تو غیر جفا نپسندد
  7. شمارهٔ ۱۵۳مست چشمت شراب را چه کند
  8. شمارهٔ ۱۵۴زان بت آزری خبر که دهد
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.