پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۴

از تنت گر قبا گشاده شود

گره از کار ما گشاده شود

صبح دولت دمد چو از رویت

سر زلف دو تا گشاده شود

در غمخانه ام ز بی یاری

از صبا بسته یا گشاده شود

چون تو مژگان به هم زنی بر دل

تیرهای بلاگشاده شود

ز ابروی توست هر خدنگ بلا

کز کمان قضا گشاده شود

هر شب از دست تو به سوی فلک

دستهای دعا گشاده شود

جامیا بر در طلب بنشین

کآخر این در تو را گشاده شود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۶مدت رفتن آن مه به سفر دیر کشید
  2. شمارهٔ ۱۴۷کس رخت را چو گل نظاره نکرد
  3. شمارهٔ ۱۴۸چون قدح کز شراب پر گردد
  4. شمارهٔ ۱۴۹داغ هجرم لب خشک از مژه تر می‌سازد
  5. شمارهٔ ۱۵۰دلم از رشک صبا می لرزد
  6. شمارهٔ ۱۵۱رخ نمودی صفا همین باشد
  7. شمارهٔ ۱۵۲دل تو غیر جفا نپسندد
  8. شمارهٔ ۱۵۳مست چشمت شراب را چه کند
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.