پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۶

بر لبم تا نفسی می رود و می آید

همدم یاد کسی می رود و می آید

جان که از تن کند آمد شد کویت مرغیست

که به باغ از قفسی می رود و می آید

دعوی صدق محبت نه حد همچو منیست

در دل از تو هوسی می رود و می آید

دلم از محملت آویخته با ناله زار

چون معلق جرسی می رود و می آید

تن زارم ز تو در موج سرشک افتاده ست

بر سر آب خسی می رود و می آید

یاد روزی که مرا دیدی و گفتی این کیست

که درین کوی بسی می رود و می آید

بی تو از جان نبود بهره جز این جامی را

کش به یادت نفسی می رود و می آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۸حیفم آید ز خدنگ تو که بر خاک افتد
  2. شمارهٔ ۱۳۹دل خون و جگر پرخون بار دگرم شب شد
  3. شمارهٔ ۱۴۰عاشقان از خطت چو یاد کنند
  4. شمارهٔ ۱۴۱از سرو قدت کج نظران را چه گشاید
  5. شمارهٔ ۱۴۲هر شبم بی تو به صد غم بگذرد
  6. شمارهٔ ۱۴۳کی بود کی که شب محنت من روز شود
  7. شمارهٔ ۱۴۴از تنت گر قبا گشاده شود
  8. شمارهٔ ۱۴۵رخت که بر مه رخشان خطی ز نیل کشید
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.