پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۵

اشکم به گلو گر ره فریاد نبندد

ناله گرهم در دل ناشاد نبندد

از کلک مصور مطلب صورت شیرین

کین نقش بجز تیشه فرهاد نبندد

ترسم رگ جان بگسلدم کاش ازین پیش

آن موی میان خنجر بیداد نبندد

گو خون مرا ریز چو جلاد به شرطی

کز روی خودم دیده چو جلاد نبندد

گر فاخته بیند به چمن کاکل آن سرو

در دل شکسن طره شمشاد نبندد

محمل کش حاجی چو بود خضر چه باک است

گر مطهره از دجله بغداد نبندد

استاد خط آمد لب او کی شود استاد

جامی چو خیال خط استاد نبندد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۷چو یار زلف معنبر نبندد و نگشاید
  2. شمارهٔ ۱۳۸حیفم آید ز خدنگ تو که بر خاک افتد
  3. شمارهٔ ۱۳۹دل خون و جگر پرخون بار دگرم شب شد
  4. شمارهٔ ۱۴۰عاشقان از خطت چو یاد کنند
  5. شمارهٔ ۱۴۱از سرو قدت کج نظران را چه گشاید
  6. شمارهٔ ۱۴۲هر شبم بی تو به صد غم بگذرد
  7. شمارهٔ ۱۴۳کی بود کی که شب محنت من روز شود
  8. شمارهٔ ۱۴۴از تنت گر قبا گشاده شود
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.