پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۳

بر سر از چتر مرصع سایه ات می گستردند

یا تماشا را ملایک بافته پر در پرند

پرسش حال اسیران می کنی گاهی ز دور

با رقیبانت همی بینند و خونی می خورند

افکنی سرهای مشتاقان به ره تا دیگران

چون نهند اندر رهت پا، اول از سر بگذرند

بو که تو یک بارشان بی پیرهن گیری به بر

عاشقان زین آرزو هر دم گریبان می درند

گفتیم بشمر غنیمتهای اهل عشق را

عاشقان جزدولت وصلت غنیمت نشمرند

با غم دل من خوشم با گلشن و با غم چه کار

عشقبازان دیگرند و عیش سازان دیگرند

جان فدای قاصدان بادا که گه گه پیش یار

نام جامی می برند و نامه ای می آورند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۵اشکم به گلو گر ره فریاد نبندد
  2. شمارهٔ ۱۳۶بر لبم تا نفسی می رود و می آید
  3. شمارهٔ ۱۳۷چو یار زلف معنبر نبندد و نگشاید
  4. شمارهٔ ۱۳۸حیفم آید ز خدنگ تو که بر خاک افتد
  5. شمارهٔ ۱۳۹دل خون و جگر پرخون بار دگرم شب شد
  6. شمارهٔ ۱۴۰عاشقان از خطت چو یاد کنند
  7. شمارهٔ ۱۴۱از سرو قدت کج نظران را چه گشاید
  8. شمارهٔ ۱۴۲هر شبم بی تو به صد غم بگذرد
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.