پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۵

خوبرویان جهان رسم وفا نشناسند

قدر یاری و وفاداری ما نشناسند

جز ره عشق بتان راه دگر می جویند

اهل تقلید که راهی به خدا نشناسند

پای تا سر همه دردند اسیران تو لیک

چاره درد ندانند و دوا نشناسند

قاصدی محرم اسرار سراپرده تو

جز نسیم سحر و باد صبا نشناسند

چه درخشنده جبینی و فروزنده عذار

کز مهت جز به کمر یا به قبا نشناسند

مشکبویی و سیه چشم بدانسان که تو را

ز آهوی چین و غزالان خطا نشناسند

زرق و سالوس تو جامی به خراسان شد فاش

روی در مملکتی نه که تو را نشناسند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۷دوستان از ناله زارم صدایی بشنوید
  2. شمارهٔ ۱۲۸منم امروز حریف قدح آشامی چند
  3. شمارهٔ ۱۲۹چو خندان جام می کام از لب لعل تو بردارد
  4. شمارهٔ ۱۳۰گر روی بی تو مرا داغ جگر تازه شود
  5. شمارهٔ ۱۳۱چون رسوم شاهی از دور فلک بنیاد شد
  6. شمارهٔ ۱۳۲دي چو به بوستان تو را جا به کنار آب شد
  7. شمارهٔ ۱۳۳بر سر از چتر مرصع سایه ات می گستردند
  8. شمارهٔ ۱۳۴ز آب حیات مشک خطا را سرشته‌اند
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.