پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۱

چون رسوم شاهی از دور فلک بنیاد شد

از دو سلطان احمد این ویرانه کاخ آباد شد

دارد این خرم ز آب تیغ باغ داد را

آنچنان کز آب جام آن رونق بغداد شد

چون کشید این خوان جود و مکرمت گرد جهان

همت سایل ز رق حرص و آز آزاد شد

زیر رمحش یافت دشمن راحت خواب اجل

سایه آن بر وی آری سایه شمشاد شد

در تب مهرش عدو گویی گریبان باز کرد

بر تنش باد صبا باد ثمود و عاد شد

نیست شد فریاد مظلوم از شمول عدل او

از شمول عدل او فریاد در فریاد شد

تشنه جانی کو نه آب از مشرب صدقش کشید

در گلو آب زلالش خنجر پولاد شد

لب گشا جامی به تکرار دعایش کین دعا

صاحبان ورد را دیباچه اوراد شد

شاد بادش در دو عالم دل به نیل هر مراد

چون ز لطف شاملش دل‌های غمگین شاد شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۳بر سر از چتر مرصع سایه ات می گستردند
  2. شمارهٔ ۱۳۴ز آب حیات مشک خطا را سرشته‌اند
  3. شمارهٔ ۱۳۵اشکم به گلو گر ره فریاد نبندد
  4. شمارهٔ ۱۳۶بر لبم تا نفسی می رود و می آید
  5. شمارهٔ ۱۳۷چو یار زلف معنبر نبندد و نگشاید
  6. شمارهٔ ۱۳۸حیفم آید ز خدنگ تو که بر خاک افتد
  7. شمارهٔ ۱۳۹دل خون و جگر پرخون بار دگرم شب شد
  8. شمارهٔ ۱۴۰عاشقان از خطت چو یاد کنند
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.