پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۴

چو رند خط به حریفان دردخواره نویسد

به درد تیره خم بر سفال پاره نویسد

گرفت روی تو ملک جهان وز خط مشکین

خراج بر مه و خور باج بر ستاره نویسد

دقیقه های فرو رفته از صحیفه حسنت

عذار تو به خط سبز برکناره نویسد

به قصد آنکه بماند همیشه قصه شیرین

به تیشه کوهکن آن را به سنگ خاره نویسد

ببین علو مقام که پیر میکده نامم

گدای عور تهیدست هیچ کاره نویسد

هزار پاره دلم شرح شوق تو نتواند

به لوح چهره گر از خون هزار باره نویسد

رموز عشق شود فاش اگر نه کلک تو جامی

سخن به صورت تشبیه و استعاره نویسد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۶بر دل عاشق چو زخم از نشتر خاری رسد
  2. شمارهٔ ۱۲۷دوستان از ناله زارم صدایی بشنوید
  3. شمارهٔ ۱۲۸منم امروز حریف قدح آشامی چند
  4. شمارهٔ ۱۲۹چو خندان جام می کام از لب لعل تو بردارد
  5. شمارهٔ ۱۳۰گر روی بی تو مرا داغ جگر تازه شود
  6. شمارهٔ ۱۳۱چون رسوم شاهی از دور فلک بنیاد شد
  7. شمارهٔ ۱۳۲دي چو به بوستان تو را جا به کنار آب شد
  8. شمارهٔ ۱۳۳بر سر از چتر مرصع سایه ات می گستردند
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.