پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۲

دل دید لبت وز دو جهان بی خبر افتاد

بین مستی این می که عجب کارگر افتاد

هرجا ز تو شوریست همانا که ز خوبان

در طینت پاک تو نمک بیشتر افتاد

زلف سیهت سوخته از برق تجلیست

چون عکس دو رخسار تو بر یکدگر افتاد

تا ناوک تو بر سپر افتاد نه بر من

صد چین به چین از حسدم چون سپر افتاد

پروانه ز سوزی که مرا هست چه آگاه

کان شعله مرا در جگر او را به پر افتاد

خالیست دل افروز به هر رو که نشان ماند

هرجا به بتان زآتش تو یک شرر افتاد

گر زیور طوق سگ تو بایدت اینک

از خون دلم لعل و ز اشکم گهر افتاد

جامی غزل سعدی و آنان که جوابش

گفتند چو بشنید به این نظم درافتاد

این نظم نه در پایه سعدیست ولیکن

با گفته یاران دگر سر به سر افتاد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۴چو رند خط به حریفان دردخواره نویسد
  2. شمارهٔ ۱۲۵خوبرویان جهان رسم وفا نشناسند
  3. شمارهٔ ۱۲۶بر دل عاشق چو زخم از نشتر خاری رسد
  4. شمارهٔ ۱۲۷دوستان از ناله زارم صدایی بشنوید
  5. شمارهٔ ۱۲۸منم امروز حریف قدح آشامی چند
  6. شمارهٔ ۱۲۹چو خندان جام می کام از لب لعل تو بردارد
  7. شمارهٔ ۱۳۰گر روی بی تو مرا داغ جگر تازه شود
  8. شمارهٔ ۱۳۱چون رسوم شاهی از دور فلک بنیاد شد
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.