پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۰

صبحدم دردکشان نقب به میخانه زدند

بوسه بر یاد لبت بر لب پیمانه زدند

زاهدان سبحه به کف عازم آن بزم شدند

رقم نقل چو بر سبحه صد دانه زدند

صوفیان را دهن از ورد سحر بربستند

بس که بر صومعه ها نعره مستانه زدند

بود مرغان اولی اجنحه را روی به عشق

لیکن آن شعله به بال و پر پروانه زدند

گر به شاهان نرسد نقد محبت چه عجب

علم دولت این گنج به ویرانه زدند

آشنا را کف راحت که نهادند به دل

دست رد بود که بر سینه بیگانه زدند

شرح احوال پریشانی ما ریخت فرو

چون سر زلف پریشان تو را شانه زدند

ساغر داد بر ارباب خرد پیمودند

سنگ بیداد به جام من دیوانه زدند

جامیا گوش فروبند ز افسانه دهر

که همه خواب درین عشوه ده افسانه زدند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۲دل دید لبت وز دو جهان بی خبر افتاد
  2. شمارهٔ ۱۲۳برهنگان چمن باز سبزپوش شدند
  3. شمارهٔ ۱۲۴چو رند خط به حریفان دردخواره نویسد
  4. شمارهٔ ۱۲۵خوبرویان جهان رسم وفا نشناسند
  5. شمارهٔ ۱۲۶بر دل عاشق چو زخم از نشتر خاری رسد
  6. شمارهٔ ۱۲۷دوستان از ناله زارم صدایی بشنوید
  7. شمارهٔ ۱۲۸منم امروز حریف قدح آشامی چند
  8. شمارهٔ ۱۲۹چو خندان جام می کام از لب لعل تو بردارد
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.