پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۹

به باغ لاله و گل رونق بهارانند

ولی برآمده سرخ از تو شرمسارانند

نظر به حال شقایق کن ای سحاب کرم

که از نوایر شوق تو داغدارانند

شب از چه گشت سیه جامه چرخ نیلی پوش

اگر ز ماتم عشقت نه سوگوارانند

قرار بر سر آتش که راست نیست عجب

که بر رخ تو دو زلف تو بی قرارانند

چنان به راه تو گرمند رهروان که مگر

فراز بارگی جم چو جم سوارانند

به فرق سنگ سیاست مزن گدایان را

که مستحق چنین تاج شهریارانند

به عشق تا در تسلیم و صلح زد جامی

جهانیان همه با او ستیزه کارانند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۱آن که تیغ مهر او در سینه صد چاکم زند
  2. شمارهٔ ۱۲۲دل دید لبت وز دو جهان بی خبر افتاد
  3. شمارهٔ ۱۲۳برهنگان چمن باز سبزپوش شدند
  4. شمارهٔ ۱۲۴چو رند خط به حریفان دردخواره نویسد
  5. شمارهٔ ۱۲۵خوبرویان جهان رسم وفا نشناسند
  6. شمارهٔ ۱۲۶بر دل عاشق چو زخم از نشتر خاری رسد
  7. شمارهٔ ۱۲۷دوستان از ناله زارم صدایی بشنوید
  8. شمارهٔ ۱۲۸منم امروز حریف قدح آشامی چند
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.