پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۸

هر شیشه می با تو چو در محفلم افتد

بینم لبت آن شیشه ز طاق دلم افتد

خواهم سر خود را به سر راه تو منزل

باشد که تو را راه به سرمنزلم افتد

چون تیغ به قتلم کشی آن دم دیت من

این بس که نگاهی به رخ قاتلم افتد

ای وقت صبا خوش که به یکدم بگشاید

گر در شکن زلف تو صد مشکلم افتد

حادی مفروز آتش من گو که مبادا

از سینه زند شعله و در محملم افتد

گردد علم رحمت جاوید پس از مرگ

گر سایه سرو تو بر آب و گلم افتد

من جامیم آن بحر معانی که گه موج

صد گوهر سیراب به هر ساحلم افتد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۰صبحدم دردکشان نقب به میخانه زدند
  2. شمارهٔ ۱۲۱آن که تیغ مهر او در سینه صد چاکم زند
  3. شمارهٔ ۱۲۲دل دید لبت وز دو جهان بی خبر افتاد
  4. شمارهٔ ۱۲۳برهنگان چمن باز سبزپوش شدند
  5. شمارهٔ ۱۲۴چو رند خط به حریفان دردخواره نویسد
  6. شمارهٔ ۱۲۵خوبرویان جهان رسم وفا نشناسند
  7. شمارهٔ ۱۲۶بر دل عاشق چو زخم از نشتر خاری رسد
  8. شمارهٔ ۱۲۷دوستان از ناله زارم صدایی بشنوید
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.