پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۶

چو ترک سرکشم بر عزم میدان پشت زین گیرد

چو گوی اندر خم چوگان سر مردان دین گیرد

به کس چون خلعت وصلش پسندم کز حسد میرم

اگر خاکش ببوسد دامن و باد آستین گیرد

کله چون کج نهاده لب می آلوده برون آید

به یک عشوه ز شاهان جهان تاج و نگین گیرد

ننالم گر خورم صد تیر بر جان از کمان او

ندارم تاب آن کز من خم ابروش چین گیرد

ز نورسته خطش گرد شکر مردم معاذالله

ز روزی کش غبار مشک گرد یاسمین گیرد

من بیخواب هر شب آستانش را کنم بالین

به قصد آنکه آنجا شایدم خواب پسین گیرد

خط سبزش به بالای لب نوشین به آن ماند

که طوطی رنگ پرهای مگس در انگبین گیرد

به هر محمل چو مجنون غیر لیلی کس نمی بیند

چه دور از وی اگر دنبال هر محمل نشین گیرد

گیاه درد و غم را بیخ گردد رگ رگ جامی

چو با اندوه هجران جای در زیر زمین گیرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۸هر شیشه می با تو چو در محفلم افتد
  2. شمارهٔ ۱۱۹به باغ لاله و گل رونق بهارانند
  3. شمارهٔ ۱۲۰صبحدم دردکشان نقب به میخانه زدند
  4. شمارهٔ ۱۲۱آن که تیغ مهر او در سینه صد چاکم زند
  5. شمارهٔ ۱۲۲دل دید لبت وز دو جهان بی خبر افتاد
  6. شمارهٔ ۱۲۳برهنگان چمن باز سبزپوش شدند
  7. شمارهٔ ۱۲۴چو رند خط به حریفان دردخواره نویسد
  8. شمارهٔ ۱۲۵خوبرویان جهان رسم وفا نشناسند
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.