پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۲

ای خوش آنان که خم طره یاری گیرند

یکدم از پیچ و خم دهر کناری گیرند

تا ازین لجه رسد زورق امید به لب

لب جوی و لب جام و لب یاری گیرند

تا درین بی سر و بن صیدگه آزاد زیند

جا سر کوهی و منزل بن غاری گیرند

هیبت بادیه فقر و فنا بین که در او

هر صف مورچه را خیل سواری گیرند

بی قرارند چون آتش ز غمت سوختگان

تا نمیرند چه امکان که قراری گیرند

تیزبینان نظر از کحل بصر دوخته اند

در رهت کحل بصیرت ز غباری گیرند

جامی و روی به خاک در تو چون ز حرم

هر یک از کعبه روان راه دیاری گیرند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۴سفر خوش است اگر یار همسفر باشد
  2. شمارهٔ ۱۱۵ز بس آه غمت زین جان آتشناک خواهم زد
  3. شمارهٔ ۱۱۶چو ترک سرکشم بر عزم میدان پشت زین گیرد
  4. شمارهٔ ۱۱۷چون صبا شانه درآن طره خم در خم زد
  5. شمارهٔ ۱۱۸هر شیشه می با تو چو در محفلم افتد
  6. شمارهٔ ۱۱۹به باغ لاله و گل رونق بهارانند
  7. شمارهٔ ۱۲۰صبحدم دردکشان نقب به میخانه زدند
  8. شمارهٔ ۱۲۱آن که تیغ مهر او در سینه صد چاکم زند
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.