پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۱

دلم به ماه تمام از رخت عبارت کرد

هلال گفت و به ابروی تو اشارت کرد

غلام نرگس مستانه توام که نگاه

به تاج حشمت شاه از سر حقارت کرد

رسید از تو به دلخستگان بشارت قتل

چه عیشها که دل از ذوق این بشارت کرد

خیال غبغب تو از شراب کافوری

ز جان سوخته تسکین صد حرارت کرد

خراب بود کهن کاخ عیش ساقی دور

ز لای خمکده تجدید این عمارت کرد

هزار مشعله نور دید سر به فلک

کسی که کشته مهر تو را زیارت کرد

رسید لشکر عشق توأم به ملک وجود

ز علم و فضل و ادب هرچه یافت غارت کرد

خرید سفله به علم و عمل بهشت نه دوست

زهی خسارت طبعی که این تجارت کرد

نشد نشیمن جامی حریم میکده مفت

به نقد و نسیه دنیا و دین اجارت کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۳باده چون بی غش و ساقی چو پریوش باشد
  2. شمارهٔ ۱۱۴سفر خوش است اگر یار همسفر باشد
  3. شمارهٔ ۱۱۵ز بس آه غمت زین جان آتشناک خواهم زد
  4. شمارهٔ ۱۱۶چو ترک سرکشم بر عزم میدان پشت زین گیرد
  5. شمارهٔ ۱۱۷چون صبا شانه درآن طره خم در خم زد
  6. شمارهٔ ۱۱۸هر شیشه می با تو چو در محفلم افتد
  7. شمارهٔ ۱۱۹به باغ لاله و گل رونق بهارانند
  8. شمارهٔ ۱۲۰صبحدم دردکشان نقب به میخانه زدند
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.