پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۰

پریوشی که به رخ رسم دلبری داند

سگ خودم شمرد و آدمیگری داند

نهان ز چشم کسان گفتمش به سوی من آی

به خنده گفت که این شیوه را پری داند

چو دم ز بندگی او زنم ز آتش غم

گدازشم دهد و بنده پروری داند

رعایت حق صحبت کسی تواند کرد

که عیبنا کی یاران هنروری داند

ز سیم عارض او دور عاشق مفلس

که کرده رخ چو زر آن را ز بی زری داند

به تاج دولت عشق آن گدا سرافرازد

که دولتی که نه عشق است سرسری داند

غزل به وصف بتان عادت است جامی را

اگرچه قاعده مدح گستری داند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۲ای خوش آنان که خم طره یاری گیرند
  2. شمارهٔ ۱۱۳باده چون بی غش و ساقی چو پریوش باشد
  3. شمارهٔ ۱۱۴سفر خوش است اگر یار همسفر باشد
  4. شمارهٔ ۱۱۵ز بس آه غمت زین جان آتشناک خواهم زد
  5. شمارهٔ ۱۱۶چو ترک سرکشم بر عزم میدان پشت زین گیرد
  6. شمارهٔ ۱۱۷چون صبا شانه درآن طره خم در خم زد
  7. شمارهٔ ۱۱۸هر شیشه می با تو چو در محفلم افتد
  8. شمارهٔ ۱۱۹به باغ لاله و گل رونق بهارانند
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.