پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۹

هر آفتاب که از مطلع جمال برآید

چو ماه روی تو بیند به انفعال برآید

نهال مهر تو کشتم به سینه لیک چه حاصل

اگر نه میوه مقصود ازین نهال برآید

دمیده گرد دهان تو چیست آن خط مشکین

بنفشه ای که ز سرچشمه زلال برآید

اگر به صومعه قوال وصف رویتو خواند

ز صوفیان همه فریاد وجد و حال برآید

به فکر قد و رخت هر شبم لطیفتر از هم

هزار سرو و گل از گلشن خیال برآید

ز گوشمال غمت تیز گشت ناله ام آری

نوای زیر ز بربط به گوشمال برآید

بود به طور کمال این غزل ز گفته جامی

سزد که نام وی از زمره کمال برآید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۱دلم به ماه تمام از رخت عبارت کرد
  2. شمارهٔ ۱۱۲ای خوش آنان که خم طره یاری گیرند
  3. شمارهٔ ۱۱۳باده چون بی غش و ساقی چو پریوش باشد
  4. شمارهٔ ۱۱۴سفر خوش است اگر یار همسفر باشد
  5. شمارهٔ ۱۱۵ز بس آه غمت زین جان آتشناک خواهم زد
  6. شمارهٔ ۱۱۶چو ترک سرکشم بر عزم میدان پشت زین گیرد
  7. شمارهٔ ۱۱۷چون صبا شانه درآن طره خم در خم زد
  8. شمارهٔ ۱۱۸هر شیشه می با تو چو در محفلم افتد
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.