پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۸

گهی که از درم آن ترک شوخ شنگ درآید

کمند دولتم از زلف او به چنگ درآید

اگر نه طعنه بیرونیان کند به دلش جا

چرا به صلح چو بیرون رود به جنگ درآید

فتادم از دل سختش بلا رسید ز هر سو

مباد خسته دلی را که پا به سنگ درآید

خدنگ او به کمان جفت و من ستاده که تا کی

به سینه راحتم از زخم آن خدنگ درآید

به گبر پیشه بتی این دل رمیده فتاده

چو آهویی که به سرپنجه پلنگ درآید

شکر ز خجلت لبهاش با هزار شکنجه

ز نیشکر چو نهد پا برون به تنگ درآید

ز نام و ننگ برآید به عشق جامی ازان به

که در شمار اسیران نام و ننگ درآید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۰پریوشی که به رخ رسم دلبری داند
  2. شمارهٔ ۱۱۱دلم به ماه تمام از رخت عبارت کرد
  3. شمارهٔ ۱۱۲ای خوش آنان که خم طره یاری گیرند
  4. شمارهٔ ۱۱۳باده چون بی غش و ساقی چو پریوش باشد
  5. شمارهٔ ۱۱۴سفر خوش است اگر یار همسفر باشد
  6. شمارهٔ ۱۱۵ز بس آه غمت زین جان آتشناک خواهم زد
  7. شمارهٔ ۱۱۶چو ترک سرکشم بر عزم میدان پشت زین گیرد
  8. شمارهٔ ۱۱۷چون صبا شانه درآن طره خم در خم زد
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.