پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۳

شبم ز مرغ چمن این نوا به گوش آمد

که وقت عشرت رندان باده نوش آمد

نهاد بر لب تو جام ارغوانی لب

ز رشک خون دل ارغوان به جوش آمد

جزای بی عمل از شیخ خودفروش مجوی

که این معامله از پیر میفروش آمد

مباش بیهده منکر خروش صوفی را

که در خروش به فرموده سروش آمد

به عیش دوش زدم با تو باده دوش به دوش

چه ذوقها که به جانم ز عیش دوش آمد

به عور بی سر و پا کن حواله خلعت عشق

که این لباس نه بر قد خرقه پوش آمد

تو نوشکفته گلی عندلیب تو جامی

چرا ز نغمه شوقت چنین خموش آمد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۵به بزم گل ز لبت جام را چو کام بر آمد
  2. شمارهٔ ۱۰۶یار به کف ساغر شراب درآمد
  3. شمارهٔ ۱۰۷رخنه ز غم در دل خراب درآمد
  4. شمارهٔ ۱۰۸گهی که از درم آن ترک شوخ شنگ درآید
  5. شمارهٔ ۱۰۹هر آفتاب که از مطلع جمال برآید
  6. شمارهٔ ۱۱۰پریوشی که به رخ رسم دلبری داند
  7. شمارهٔ ۱۱۱دلم به ماه تمام از رخت عبارت کرد
  8. شمارهٔ ۱۱۲ای خوش آنان که خم طره یاری گیرند
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.