پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۰

دلم ز هجر رخت رو به کلبه غم کرد

پلاس کلبه غم را لباس ماتم کرد

ز تندباد حوادث چه غم چنین که مرا

نهال عشق تو در سینه بیخ محکم کرد

ملک زحسن تو در آب و خاک سری دید

که از مشاهده آن سجود آدم کرد

ببین لطافت حاجی که یاد تشنه لبی

که سوخت دور ز کعبه به آب زمزم کرد

مباد راحت مرهم نصیب بی دردی

که با جراحت تیغ تو یاد مرهم کرد

گرفت جم همه روی زمین به زیر نگین

چو وصف لعل تو نقش نگین خاتم کرد

جز آبیاری سروت نداشت جامی چشم

که از خیال رخت جوی دیده پر نم کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۲عشرت خسرو و شیرین سحرم یاد آید
  2. شمارهٔ ۱۰۳شبم ز مرغ چمن این نوا به گوش آمد
  3. شمارهٔ ۱۰۴خطت از لعل آتشگون برآمد
  4. شمارهٔ ۱۰۵به بزم گل ز لبت جام را چو کام بر آمد
  5. شمارهٔ ۱۰۶یار به کف ساغر شراب درآمد
  6. شمارهٔ ۱۰۷رخنه ز غم در دل خراب درآمد
  7. شمارهٔ ۱۰۸گهی که از درم آن ترک شوخ شنگ درآید
  8. شمارهٔ ۱۰۹هر آفتاب که از مطلع جمال برآید
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.