پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۹۷

آمد نسیم و رایحه مشکبار داد

مرغان باغ را خبر نوبهار داد

در روضه امید نهالی که رسته بود

بالا کشید و میوه مقصود بار داد

کوته کنم حدیث، گرانمایه قاصدی

از ره رسید و مژده اقبال یار داد

صوفی به شکر مژده او بزم عیش ساخت

تسبیح و خرقه را به می خوشگوار داد

آمد غبار موکب او همدم نسیم

عشاق را جلای بصر زان غبار داد

نظاره رخش همه کس را نداد روی

بس خسته دل که جان به ره انتظار داد

انداخت سایه کرم آن شاه دادبخش

جامی بخواه از ستم روزگار داد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۹تیر مژگان کان دو چشم خوابناک انداختند
  2. شمارهٔ ۱۰۰دلم ز هجر رخت رو به کلبه غم کرد
  3. شمارهٔ ۱۰۱نرگس آسا چو سر از خاک بدر خواهم کرد
  4. شمارهٔ ۱۰۲عشرت خسرو و شیرین سحرم یاد آید
  5. شمارهٔ ۱۰۳شبم ز مرغ چمن این نوا به گوش آمد
  6. شمارهٔ ۱۰۴خطت از لعل آتشگون برآمد
  7. شمارهٔ ۱۰۵به بزم گل ز لبت جام را چو کام بر آمد
  8. شمارهٔ ۱۰۶یار به کف ساغر شراب درآمد
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.