پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۸۹

سحرگاهان که از باد صبا بوی بهاران زد

به گلگشت چمن بلبل صلای میگساران زد

نباشد جز برای میگساران عرصه بستان

که جاروبش نسیم صبح و آبش رشح باران زد

ز گل هر گلبن آمد گلعذاری خرم و خندان

خوش آن کس کو می گلگون به روی گلعذاران زد

مجو از خط دور جام صافی حرف جمعیت

که دوران این رقم را بر سفال درد خواران زد

به عیب عارفان بگشاد لب شیخ دغاپیشه

ببین قلاب را چون طعنه بر صاحب عیاران زد

بدو کردم رخ امید جست از کوی او بادی

غبار ناامیدی در رخ امیدواران زد

منقش گشت دیوارش ز خون عاشق بیدل

بر آنجا بس که سر چون خامه صورت نگاران زد

نرفت از جا دل من با خیال خیل مژگانش

چو سلطان دلاور بر صف خنجرگذاران زد

مغیث الدوله یعقوب آن که بود او مقصد اصلی

چو گردون سکه دولت به نام شهریاران زد

دعای دولت او داشت جامی گویی استدعا

که دست مسئلت در دامن پرهیزگاران زد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۱خط تو خضر را به سیه پوشی آورد
  2. شمارهٔ ۹۲غمت از دل به رخم اشک جگرگون آرد
  3. شمارهٔ ۹۳دل که در باغ ز هر گل غم یارش گیرد
  4. شمارهٔ ۹۴خوشا بادی که ره سوی تو گیرد
  5. شمارهٔ ۹۵لبت دل دزد و من از وی شکر دزد
  6. شمارهٔ ۹۶رقیب کیست که بوسه به خاک پات دهد
  7. شمارهٔ ۹۷آمد نسیم و رایحه مشکبار داد
  8. شمارهٔ ۹۸در دیار مصر اگر یوسف رخی پیدا شود
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.