پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۹۲

غمت از دل به رخم اشک جگرگون آرد

بین که هر دم فلک از پرده چه بیرون آرد

من که از خود شده ام گم ز غمت در عجبم

که به سر وقت من گمشده پی چون آورد

اشک خون ریز شب ای دل چو به غم بس نایی

شه چو عاجز شود از خصم شبیخون آرد

رنگ خوارزم شود موج زنان دریایی

سیل اشک من اگر روی به جیحون آرد

روزی ناقه محمل کش لیلی بادا

هر گیا کابر بهار از گل مجنون آرد

به بهای سر یک موی ز زلفت نرسد

طالب وصل تو گر گنج فریدون آرد

چون پری می رمی از مردم و جامی حیران

که به غمخانه خویشت به چه افسون آرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۴خوشا بادی که ره سوی تو گیرد
  2. شمارهٔ ۹۵لبت دل دزد و من از وی شکر دزد
  3. شمارهٔ ۹۶رقیب کیست که بوسه به خاک پات دهد
  4. شمارهٔ ۹۷آمد نسیم و رایحه مشکبار داد
  5. شمارهٔ ۹۸در دیار مصر اگر یوسف رخی پیدا شود
  6. شمارهٔ ۹۹تیر مژگان کان دو چشم خوابناک انداختند
  7. شمارهٔ ۱۰۰دلم ز هجر رخت رو به کلبه غم کرد
  8. شمارهٔ ۱۰۱نرگس آسا چو سر از خاک بدر خواهم کرد
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.