پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۸۸

چو می دم با لب جانان من زد

ز غیرت آتش اندر جان من زد

به ترک عشق پیمان بسته بودم

جمالش رخنه در پیمان من زد

به میدان همچو گوی افتاد صد سر

به هر چوگان که دی سلطان من زد

چو باران ریختم از دیده چون برق

لب او خنده بر باران من زد

گریبانم اجل سوی عدم تافت

خیالش دست در دامان من زد

عجب مستغنیم زان روز کان گنج

قدم در کلبه ویران من زد

سرودش ذوق دیگر داد جامی

چو مطرب چنگ در دیوان من زد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۰نظاره جمال تو بیهوشی آورد
  2. شمارهٔ ۹۱خط تو خضر را به سیه پوشی آورد
  3. شمارهٔ ۹۲غمت از دل به رخم اشک جگرگون آرد
  4. شمارهٔ ۹۳دل که در باغ ز هر گل غم یارش گیرد
  5. شمارهٔ ۹۴خوشا بادی که ره سوی تو گیرد
  6. شمارهٔ ۹۵لبت دل دزد و من از وی شکر دزد
  7. شمارهٔ ۹۶رقیب کیست که بوسه به خاک پات دهد
  8. شمارهٔ ۹۷آمد نسیم و رایحه مشکبار داد
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.