پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۸۷

سر زلفت گره بر کار من زد

لب لعلت دم از آزار من زد

دلم جز راه هشیاری نمی رفت

خطت راه دل هشیار من زد

به خود پندار صبرم بود کآتش

غمت در خرمن پندار من زد

به خون دل غمت را کلک مژگان

رقم بر صفحه رخسار من زد

به عقلم کی رسد دعوی که عشقت

قفای عقل دعویدار من زد

به سینه عشق سنگ محنتم کوفت

در گنجینه اسرار من زد

قبول دوست بس جامی چه باک است

رقیب ار طعنه بر گفتار من زد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۹سحرگاهان که از باد صبا بوی بهاران زد
  2. شمارهٔ ۹۰نظاره جمال تو بیهوشی آورد
  3. شمارهٔ ۹۱خط تو خضر را به سیه پوشی آورد
  4. شمارهٔ ۹۲غمت از دل به رخم اشک جگرگون آرد
  5. شمارهٔ ۹۳دل که در باغ ز هر گل غم یارش گیرد
  6. شمارهٔ ۹۴خوشا بادی که ره سوی تو گیرد
  7. شمارهٔ ۹۵لبت دل دزد و من از وی شکر دزد
  8. شمارهٔ ۹۶رقیب کیست که بوسه به خاک پات دهد
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.