پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۸۳

نهاده سر به رخت زلف عنبرین گستاخ

ندیده کس به جهان هندویی چنین گستاخ

سر هزار عزیزت فتاده بر سر کوی

گه خرام منه پای بر زمین گستاخ

بسوخت طوطی جانم ز رشک آن چو بدید

که می خورد مگس از لعلت انگبین گستاخ

به جان خود که ببخشای بر جوانی خویش

میا به غارت پیران پاک دین گستاخ

ادب جمال دگر بخشدت ز ناز مزن

قدم به فرق گدایان ره نشین گستاخ

رقیب را ز بر خود بران که از خرمن

به است دور چو افتاد خوشه چین گستاخ

به عذر پیش سگان تو جامی آید روز

بر آستان تو ساید چو شب جبین گستاخ

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۵باغبان می خواست برد شاخی از سرو بلند
  2. شمارهٔ ۸۶زهی جمال تو خورشید آسمان شهود
  3. شمارهٔ ۸۷سر زلفت گره بر کار من زد
  4. شمارهٔ ۸۸چو می دم با لب جانان من زد
  5. شمارهٔ ۸۹سحرگاهان که از باد صبا بوی بهاران زد
  6. شمارهٔ ۹۰نظاره جمال تو بیهوشی آورد
  7. شمارهٔ ۹۱خط تو خضر را به سیه پوشی آورد
  8. شمارهٔ ۹۲غمت از دل به رخم اشک جگرگون آرد
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.