پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۸۲

ای صیقل جبین تو داده جلای روح

در دل بود خیال تو تن را به جای روح

ای نسبت صفای بتان با وجود تو

چون نسبت کدورت تن با صفای روح

خود گو که از تو چون گسلم چون تویی مرا

محنت زدای قالب و راحت فزای روح

جان را گداختم به هوای تنت بلی

تن را کنند اهل ارادت فدای روح

روحم خبر ز عشق ازل می دهد کجاست

روحانیی که گوش کند ماجرای روح

روح الله آن نفس که ز روح القدس گرفت

لعل لبت به آن زند اکنون صلای روح

تو روح جامیی و می لعل چون خوری

باشد تو را غذای تن او را غذای روح

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۴قامتت نیزه و رخسار تو ای عشوه پسند
  2. شمارهٔ ۸۵باغبان می خواست برد شاخی از سرو بلند
  3. شمارهٔ ۸۶زهی جمال تو خورشید آسمان شهود
  4. شمارهٔ ۸۷سر زلفت گره بر کار من زد
  5. شمارهٔ ۸۸چو می دم با لب جانان من زد
  6. شمارهٔ ۸۹سحرگاهان که از باد صبا بوی بهاران زد
  7. شمارهٔ ۹۰نظاره جمال تو بیهوشی آورد
  8. شمارهٔ ۹۱خط تو خضر را به سیه پوشی آورد
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.