پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۸۰

بر آفتاب سلسلهٔ پرشکن مپیچ

مشکین طناب بر ورق یاسمن مپیچ

زخمم زدی هزار ز یک نکته، ای رقیب

مانند مار این همه بر خویشتن مپیچ

بر تن شهید عشق تو را خونْ لباس بس

چون مردهٔ فسرده‌اش اندر کفن مپیچ

خواهم که سر نهی به کنارم به وقت خواب

امشب، خدای را، که سر از حکم من مپیچ

باشد دلا فسانهٔ آن زلف بس دراز

طوماروار در صفتش بر سخن مپیچ

بویش به هر مشام دریغ آید ای نسیم

مگْذر بر آن قبا و در آن پیرهن مپیچ

جامی! تو را کمال بس است این طریقِ خاص

در طورِ شعرِ خسرو و نظم حَسَن مپیچ

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۲ای صیقل جبین تو داده جلای روح
  2. شمارهٔ ۸۳نهاده سر به رخت زلف عنبرین گستاخ
  3. شمارهٔ ۸۴قامتت نیزه و رخسار تو ای عشوه پسند
  4. شمارهٔ ۸۵باغبان می خواست برد شاخی از سرو بلند
  5. شمارهٔ ۸۶زهی جمال تو خورشید آسمان شهود
  6. شمارهٔ ۸۷سر زلفت گره بر کار من زد
  7. شمارهٔ ۸۸چو می دم با لب جانان من زد
  8. شمارهٔ ۸۹سحرگاهان که از باد صبا بوی بهاران زد
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.