پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۷۳

جز مرغ غمت کرده به دل خانه کسی نیست

جاساخته جز جغد به ویرانه کسی نیست

زد بر در دل حلقه خیالت ز سر زلف

گفتم که درون آی که بیگانه کسی نیست

در میکده ها گشتم و در صومعه ها نیز

از چشم تو بی نعره مستانه کسی نیست

از روی و لب و زلف تو امروز درین شهر

جز عاشق و میخواره و دیوانه کسی نیست

گو با دگران شرح کرامات خود ای شیخ

در مجلس ما قابل افسانه کسی نیست

از نکته یکتایی حسنت چه زنم دم

شایسته این گوهر یکدانه کسی نیست

جامی چو دلت رفت به سینه چه زنی سنگ

در کوفتنت چیست چو در خانه کسی نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۵تا کی از شوق لبت تشنه جگر خواهم زیست
  2. شمارهٔ ۷۶مه که از خجلت آن شمع شکرلب بگریخت
  3. شمارهٔ ۷۷منجم می کند از ماه و خور بحث
  4. شمارهٔ ۷۸آن مه که یافت امشب ازو عیش ما رواج
  5. شمارهٔ ۷۹ز لعلت آن ز وی قدر شکر هیچ،
  6. شمارهٔ ۸۰بر آفتاب سلسلهٔ پرشکن مپیچ
  7. شمارهٔ ۸۱سر درگلیم تن شبم آمد به گوش روح
  8. شمارهٔ ۸۲ای صیقل جبین تو داده جلای روح
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.