پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۷۲

آن چه نور است که از وادی بطحا برخاست

که همه کون و مکانش به تماشا برخاست

وان چه نخل است به یثرب که چو بالا بنمود

نعره شوق وی از عالم بالا برخاست

یکزمان بر سر راهش به تماشا که نشست

که ز عشقش نه سراسیمه و شیدا برخاست

عاقبت بر لب او ختم شد از معجز حسن

گرچه اول دم احیا ز مسیحا برخاست

هیچ جا نکته ای از لعل شکرخاش نرفت

که نه پرشور شد آن مجلس و غوغا برخاست

دردنوشان غمش نعره مستانه زدند

چه صداها که ازین گنبد مینا برخاست

شد خرامان سوی صحرا اثر دامن اوست

هر گل و لاله که از دامن صحرا برخاست

وعده ای از لبش امروز به میخانه رسید

از دل باده گساران غم فردا برخاست

دید جامی قد آن سرو به جولانگه ناز

پا ز سر کرده به خدمت به سرپا برخاست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۴ساقیا دور فلک منشور عید آورده است
  2. شمارهٔ ۷۵تا کی از شوق لبت تشنه جگر خواهم زیست
  3. شمارهٔ ۷۶مه که از خجلت آن شمع شکرلب بگریخت
  4. شمارهٔ ۷۷منجم می کند از ماه و خور بحث
  5. شمارهٔ ۷۸آن مه که یافت امشب ازو عیش ما رواج
  6. شمارهٔ ۷۹ز لعلت آن ز وی قدر شکر هیچ،
  7. شمارهٔ ۸۰بر آفتاب سلسلهٔ پرشکن مپیچ
  8. شمارهٔ ۸۱سر درگلیم تن شبم آمد به گوش روح
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.