پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۶۵

راهت از دیده رفتنم هوس است

سر به راه تو خفتنم هوس است

هر شبی بر خیال مقدم تو

خانه دیده رفتنم هوس است

نیست سر دلم بجز هوست

لیکن این سر نهفتنم هوس است

خواهمت از لطیفه لب خندان

لعل سیراب سفتنم هوس است

بی جمالت چو غنچه تنگدلم

با تو چون گل شکفتنم هوس است

ناسزایم مکن حواله به کس

کز زبانت شنفتنم هوس است

هست در حال خویش جامی لال

حال او با تو گفتنم هوس است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۷خیال لعل لبت با صفای سینه خوش است
  2. شمارهٔ ۶۸چو نقشبند ازل نخل دلربای تو بست
  3. شمارهٔ ۶۹منم که دعوی عشق تو رسم و راه من است
  4. شمارهٔ ۷۰طالب علم نظر شو خود جز این تحصیل چیست
  5. شمارهٔ ۷۱باز عید آمد و مهر از دهن خم برخاست
  6. شمارهٔ ۷۲آن چه نور است که از وادی بطحا برخاست
  7. شمارهٔ ۷۳جز مرغ غمت کرده به دل خانه کسی نیست
  8. شمارهٔ ۷۴ساقیا دور فلک منشور عید آورده است
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.