پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۶۹

منم که دعوی عشق تو رسم و راه من است

گواه صدق درین دعوی اشک و آه من است

حریم دیر مغان را گرفته خانقهم

خم شراب کهن پیر خانقاه من است

گرم ز مهر تو مانع نگشت موی سفید

عذار تو به خط سبز عذرخواه من است

خوش آنکه سرخوشت از دور دیدم و گفتم

اگر غلط نکنم سرو کج کلاه من است

مرا ز سایه دیوار خویش دور مکن

کز آفتاب حوادث همین پناه من است

مرا چه غم که جهان را سپاه غم گیرد

چو عشقت از همه غمها گریزگاه من است

چه مرد عشق توبودم اگر به تیغ جفا

بریخت غمزه تو خون من، گناه من است

چو از صفای ارادت زنم به عشق تو دم

ضمیر پاک و دل روشنت گواه من است

ز بوستان لطایف چو جامی آن چمنم

که وصف عارض و خطت گل وگیاه من است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۱باز عید آمد و مهر از دهن خم برخاست
  2. شمارهٔ ۷۲آن چه نور است که از وادی بطحا برخاست
  3. شمارهٔ ۷۳جز مرغ غمت کرده به دل خانه کسی نیست
  4. شمارهٔ ۷۴ساقیا دور فلک منشور عید آورده است
  5. شمارهٔ ۷۵تا کی از شوق لبت تشنه جگر خواهم زیست
  6. شمارهٔ ۷۶مه که از خجلت آن شمع شکرلب بگریخت
  7. شمارهٔ ۷۷منجم می کند از ماه و خور بحث
  8. شمارهٔ ۷۸آن مه که یافت امشب ازو عیش ما رواج
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.