پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۶۶

ای خوش آن عاشق که با یار خود است

زنده از دیدار دلدار خود است

خرم آن بلبل که با گلبانگ شوق

کرده جا برطرف گلزار خود است

می طپد نالان دل من گوییا

در سماع از ناله زار خود است

برندارد یار ما ز آیینه چشم

همچو ما مشتاق دیدار خود است

با لب نوشین طبیب آمد ولی

در کمین جان بیمار خود است

کی چشد ذوق گرفتاری عشق

هر که چون زاهد گرفتار خود است

عمر جامی گرچه در کار تو رفت

تا تو رفتی بی تو در کار خود است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۸چو نقشبند ازل نخل دلربای تو بست
  2. شمارهٔ ۶۹منم که دعوی عشق تو رسم و راه من است
  3. شمارهٔ ۷۰طالب علم نظر شو خود جز این تحصیل چیست
  4. شمارهٔ ۷۱باز عید آمد و مهر از دهن خم برخاست
  5. شمارهٔ ۷۲آن چه نور است که از وادی بطحا برخاست
  6. شمارهٔ ۷۳جز مرغ غمت کرده به دل خانه کسی نیست
  7. شمارهٔ ۷۴ساقیا دور فلک منشور عید آورده است
  8. شمارهٔ ۷۵تا کی از شوق لبت تشنه جگر خواهم زیست
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.