پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۵۹

از تنگهای شکر ناب آن دهن به است

وز میوه های باغ بهشت آن ذقن به است

از تن قبا بکش که حجابیست بس کثیف

اندام نازکت به ته پیرهن به است

گفتی که شاد زی که نمردی ز هجر من

در راه عشق مردن ازین زیستن به است

دارم هوای کوی تو هرجا که می روم

پیش غریب از همه عالم وطن به است

از بهر یوسفی چو زلیخا به کوی عشق

مردی که جان نباخت ازان مرد زن به است

جامی ز بود خود بگذر در صف سگانش

خلوت در انجمن سفر اندر وطن به است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۱آن غمزه زن چو گرد گلستان برآمده ست
  2. شمارهٔ ۶۲داد از تو که هیچت روش داد نمانده ست
  3. شمارهٔ ۶۳رند دردی کش که با می دارد ایمانی درست
  4. شمارهٔ ۶۴نماند جا که تر از ابر دیده ما نیست
  5. شمارهٔ ۶۵راهت از دیده رفتنم هوس است
  6. شمارهٔ ۶۶ای خوش آن عاشق که با یار خود است
  7. شمارهٔ ۶۷خیال لعل لبت با صفای سینه خوش است
  8. شمارهٔ ۶۸چو نقشبند ازل نخل دلربای تو بست
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.