پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۶۱

آن غمزه زن چو گرد گلستان برآمده ست

از شاخ گل نه غنچه که پیکان برآمده ست

بر هر گل زمین که گذشته ست خنده ناک

از نوک خارها گل خندان برآمده ست

هرجا نهاده طره ژولیده بر عذار

پهلوی لاله سنبل و ریحان برآمده ست

در هر چمن که سایه فکنده ست قامتش

برجای سایه سرو خرامان برآمده ست

در دل شکست ناوک آهم چه حاجت است

خط عذار او که زره سان برآمده ست

کو آن کمند زلف که در چاه آن ذقن

مانده ست دل اسیر اگر جان برآمده ست

تا بسته ام گزیدن آن لب به خود خیال

آب حیاتم از بن دندان برآمده ست

نوری که شب به دامن گردون فرو شود

هر صبحدم تو را ز گریبان برآمده ست

تا کرد وصف خط تو جامی بنفشه اش

از جویبار جدول دیوان برآمده ست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۳رند دردی کش که با می دارد ایمانی درست
  2. شمارهٔ ۶۴نماند جا که تر از ابر دیده ما نیست
  3. شمارهٔ ۶۵راهت از دیده رفتنم هوس است
  4. شمارهٔ ۶۶ای خوش آن عاشق که با یار خود است
  5. شمارهٔ ۶۷خیال لعل لبت با صفای سینه خوش است
  6. شمارهٔ ۶۸چو نقشبند ازل نخل دلربای تو بست
  7. شمارهٔ ۶۹منم که دعوی عشق تو رسم و راه من است
  8. شمارهٔ ۷۰طالب علم نظر شو خود جز این تحصیل چیست
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.