پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۵۷

خط به گرد رخت درآمده است

الله الله چه درخور آمده است

نیست جز دود آه سوختگان

که به دور رخت برآمده است

مهر و مه را که بندگان تواند

طوقی از مشک و عنبر آمده است

چه خلل کعبه جمال تو را

از حبش گرچه لشکر آمده است

پای تا فرق تو خوش است ولی

کاکل از جمله بر سر آمده است

از قدم تا سر این همه دل چیست

گرنه قدت صنوبر آمده است

این غزل با خیالت از جامی

به ز اشعار دیگر آمده است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۹از تنگهای شکر ناب آن دهن به است
  2. شمارهٔ ۶۰به غمزه چشم تو درس ستمگری آموخت
  3. شمارهٔ ۶۱آن غمزه زن چو گرد گلستان برآمده ست
  4. شمارهٔ ۶۲داد از تو که هیچت روش داد نمانده ست
  5. شمارهٔ ۶۳رند دردی کش که با می دارد ایمانی درست
  6. شمارهٔ ۶۴نماند جا که تر از ابر دیده ما نیست
  7. شمارهٔ ۶۵راهت از دیده رفتنم هوس است
  8. شمارهٔ ۶۶ای خوش آن عاشق که با یار خود است
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.