پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۵۱

ما را به غم تو هیچ کم نیست

تا هست غم تو هیچ غم نیست

خالی ز دل شکسته حالی

در زلف تو هیچ پیچ و خم نیست

خشک است رخت ز اشک رحمت

در چشمه آفتاب نم نیست

صد پاره دلم درم درم شد

جز داغ تو نقش هر درم نیست

بر ما به غرض چه می کشی خط

بر لوح ارادت این رقم نیست

قدر تو ز عاشقان بلند است

شه را حشمت جز از حشم نیست

جامی ز وجود خویش بگذر

جایی چو نشیمن عدم نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۳رخت خطی به مشک تر نوشته ست
  2. شمارهٔ ۵۴دلم نقطه درد افتاده است
  3. شمارهٔ ۵۵بیدلی را بلایی افتاده ست
  4. شمارهٔ ۵۶از دو چشم تو مست بسیار است
  5. شمارهٔ ۵۷خط به گرد رخت درآمده است
  6. شمارهٔ ۵۸شیوه عقل از دل دیوانه بیرون کردنیست
  7. شمارهٔ ۵۹از تنگهای شکر ناب آن دهن به است
  8. شمارهٔ ۶۰به غمزه چشم تو درس ستمگری آموخت
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.