پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۵۳

رخت خطی به مشک تر نوشته ست

براتی بر گل از عنبر نوشته ست

خطا گفتم نه خط است آنکه دوران

به خون عاشقان محضر نوشته ست

فریب عقل را نوشین لب تو

فسون سحر بر شکر نوشته ست

نوشته گرچه خوش زین پیش یاقوت

پس از وی لعل تو خوشتر نوشته ست

بود کاف کرامت هر شکافی

که از تیغت سران را سر نوشته ست

دلم شرح غمت از دوده آه

بر این زنگارگون منظر نوشته ست

تو خرم زی چه غم زانت که جامی

بساط شادمانی در نوشته ست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۵بیدلی را بلایی افتاده ست
  2. شمارهٔ ۵۶از دو چشم تو مست بسیار است
  3. شمارهٔ ۵۷خط به گرد رخت درآمده است
  4. شمارهٔ ۵۸شیوه عقل از دل دیوانه بیرون کردنیست
  5. شمارهٔ ۵۹از تنگهای شکر ناب آن دهن به است
  6. شمارهٔ ۶۰به غمزه چشم تو درس ستمگری آموخت
  7. شمارهٔ ۶۱آن غمزه زن چو گرد گلستان برآمده ست
  8. شمارهٔ ۶۲داد از تو که هیچت روش داد نمانده ست
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.