پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۴۶

ای رشک شاخ طوبی بالای دلربایت

بر وی لباس خوبی چست است چون قبایت

بر فرق تاجداران کفش تو تاج و هر یک

بنهاده تاج از سر چون کفش پیش پایت

سرهای سربلندان در حلقه کمندت

دلهای نازنینان در ربقه وفایت

از چار حد عالم بر توست چشم نیکان

یارب نگاه دارد از چشم بد خدایت

جان بر لب آمد از غم پیوند زندگی را

دارم هوس پیامی از لعل جانفزایت

بخشد بهار خرم هر مرغ را نوایی

تو نوبهار حسنی من مرغ خوشنوایت

از زندگی بجانم بی روی تو خدا را

بنمای روی زیبا تا جان کنم فدایت

وصلت بدین عزیزی کس چون خرد که نبود

نرخ هزار یوسف یک نیمه از بهایت

با آنکه از دعایت خالی نیم زمانی

باشم ز هر زبانی مستدعی دعایت

از مردمان دیده بسته ست دیده جامی

آری نمی تواند دیدن کسی به جایت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۸همانا آیت سجده ست خط از مصحف رویت
  2. شمارهٔ ۴۹بلبلا هر شب تو را این ناله های زار چیست
  3. شمارهٔ ۵۰حسنت از خط رونق دیگر گرفت
  4. شمارهٔ ۵۱ما را به غم تو هیچ کم نیست
  5. شمارهٔ ۵۲کهن رواق فلک منزل اقامت نیست
  6. شمارهٔ ۵۳رخت خطی به مشک تر نوشته ست
  7. شمارهٔ ۵۴دلم نقطه درد افتاده است
  8. شمارهٔ ۵۵بیدلی را بلایی افتاده ست
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.