پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۴۵

بود بهار من آن روز اگرچه فصل دی است

که گل در او رخ ساقی و لاله جام می است

جهانیان همه در جست و جوی می بینم

ندانم این تک و پوی از کی است و تا به کی است

اگرچه پشت به پشتند رهروان کس نیست

که طاق ابروی جانان نه قبله گاه وی است

رسید قاصد جان تیر او پیاپی باد

نزول او که عجب قاصدی خجسته پی است

در آفتاب به روزم ستاره بنماید

ز تاب باده بناگوش او که کرده خوی است

به ذکر حاتم و جودش چه سود بسط سخن

چو از بسیط زمین آن بساط گشته طی است

صریر خامه جامی به گوش ذوق شنو

که بزمگاه سخن را به از نوای نی است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۷رفت آنکه کام خواهم از لعل جانفزایت
  2. شمارهٔ ۴۸همانا آیت سجده ست خط از مصحف رویت
  3. شمارهٔ ۴۹بلبلا هر شب تو را این ناله های زار چیست
  4. شمارهٔ ۵۰حسنت از خط رونق دیگر گرفت
  5. شمارهٔ ۵۱ما را به غم تو هیچ کم نیست
  6. شمارهٔ ۵۲کهن رواق فلک منزل اقامت نیست
  7. شمارهٔ ۵۳رخت خطی به مشک تر نوشته ست
  8. شمارهٔ ۵۴دلم نقطه درد افتاده است
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.