پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۴۴

واله عشق تو را تمییز خار از گل کی است

دید دیوانه بهار خرم و گفتا دی است

آتشین گلهای داغت بر دل از هم نگسلد

نوبهار حسنی و گلهای تو پی در پی است

محرم وصفت نمی بینم زبان و گوش خویش

گرچه صیت حسن تو از روم رفته تا ری است

ذاکر بی لهجه گو بس کن که ذکر جهر او

می برد ذوقی که در گوشم ز آواز نی است

ساقیا می ده که از من توبه ناید تا تو را

زلف درهم رفته عارض پرخوی و لب پر می است

گفته ای بی من دل سوداییت را حال چیست

خال تو بر آتشین رخ صورت حال وی است

جامیا اگر زنده ای بهر صبوحی سر برآر

کز پی میخوارگان هر سو ندای یا حی است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۶ای رشک شاخ طوبی بالای دلربایت
  2. شمارهٔ ۴۷رفت آنکه کام خواهم از لعل جانفزایت
  3. شمارهٔ ۴۸همانا آیت سجده ست خط از مصحف رویت
  4. شمارهٔ ۴۹بلبلا هر شب تو را این ناله های زار چیست
  5. شمارهٔ ۵۰حسنت از خط رونق دیگر گرفت
  6. شمارهٔ ۵۱ما را به غم تو هیچ کم نیست
  7. شمارهٔ ۵۲کهن رواق فلک منزل اقامت نیست
  8. شمارهٔ ۵۳رخت خطی به مشک تر نوشته ست
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.