پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۴۰

به ابروان مه من در خم فلک طاق است

به روی روشن خود نور چشم آفاق است

ز نعل توسن او شکل های محرابی

به هر زمین که فتد قبله گاه عشاق است

ز بس کزان گهر پاک غرقه در اشکم

به بحر نسبت چشم ترم نه اغراق است

بیان شوق چه حاجت که گریه و ناله

ز دیده و دل من ترجمان اشواق است

به باده خرقه ازرق گروکن ای صافی

که این لباس ریاپیشگان زراق است

به بوستان گذر افکن که عمرهاست که سرو

ستاده بر قدم خدمتت به یک ساق است

سمند ناز برون ران که بهر کحل بصر

نهاده چشم به راهت هزار مشتاق است

به روز دفتر جمعیت جمال تو رشک

گل دو روی که بر باد داده اوراق است

خیال لعل تو تلخی ز عیش جامی برد

بلی معالجه زهر ناب تریاق است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲چو در طریق ارادت نگار ما دودل است
  2. شمارهٔ ۴۳توسنت را رکاب ماه نو است
  3. شمارهٔ ۴۴واله عشق تو را تمییز خار از گل کی است
  4. شمارهٔ ۴۵بود بهار من آن روز اگرچه فصل دی است
  5. شمارهٔ ۴۶ای رشک شاخ طوبی بالای دلربایت
  6. شمارهٔ ۴۷رفت آنکه کام خواهم از لعل جانفزایت
  7. شمارهٔ ۴۸همانا آیت سجده ست خط از مصحف رویت
  8. شمارهٔ ۴۹بلبلا هر شب تو را این ناله های زار چیست
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.