پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۳۴

گنج مراد را که بر او قفل ابتلاست

دندانه کلید ز دندان اژدهاست

آن رخنه ها به جان که ز دندان وی فتاد

در ملک فقر کنگره قصر کبریاست

فقر است راحت دو جهان زینهار ازان

میل غنا مکن که غنا صورت عناست

راحت همین به قاف قناعت بود بلی

عنقا همه عناست چو از قاف خود جداست

تیریست کج شده که به آتش بود سزا

آن را که قد به خدمت همچون خودی دوتاست

در طاعت خدای دو تا شو که تا کمان

کج نیست، نیست در نظر اعتبار راست

جامی کدورت تو همه از وجود توست

چون از وجود خویش گذشتی همه صفاست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶امشب ز شغل شاعریم حال دیگر است
  2. شمارهٔ ۳۷آن شاخ گل که تازه بر و سایه پرور است
  3. شمارهٔ ۳۸تا آن ذقن ز خط شده گوی معنبر است
  4. شمارهٔ ۳۹این کلبه نشیمن نیاز است
  5. شمارهٔ ۴۰به ابروان مه من در خم فلک طاق است
  6. شمارهٔ ۴۱جهد مل کن که باز عهد گل است
  7. شمارهٔ ۴۲چو در طریق ارادت نگار ما دودل است
  8. شمارهٔ ۴۳توسنت را رکاب ماه نو است
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.