پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۳۲

تا کرد جا به گوشم آوازه جمالت

خلوتسرای دل شد جولانگه خیالت

در هجر تو بمردم نشنیده بوی وصلت

در دام تو فتادم نادیده زلف و خالت

تو شاه ملک حسنی من تنگدل گدایی

در خاطرم نگنجد اندیشه وصالت

شرح ملامت خویش از هجر تو چه گویم

ترسم که طبع نازک گیرد ازان ملالت

بر آسمان نتابد ماهی به احترامت

دربوستان نروید سروی به اعتدالت

از آسمان مه افتد در سجده بر زمینت

گر بر زمین بتابد یک گوشه از هلالت

گفتی که سرخ رو شد جامی ز نظم رنگین

آری ز گفته خود دارد بسی خجالت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴گنج مراد را که بر او قفل ابتلاست
  2. شمارهٔ ۳۵روی خوش تو مطلع صبح صباحت است
  3. شمارهٔ ۳۶امشب ز شغل شاعریم حال دیگر است
  4. شمارهٔ ۳۷آن شاخ گل که تازه بر و سایه پرور است
  5. شمارهٔ ۳۸تا آن ذقن ز خط شده گوی معنبر است
  6. شمارهٔ ۳۹این کلبه نشیمن نیاز است
  7. شمارهٔ ۴۰به ابروان مه من در خم فلک طاق است
  8. شمارهٔ ۴۱جهد مل کن که باز عهد گل است
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.