پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۸

زهی فراق تو چون مرگ هادم اللذات

حیات و دولت وصل تو متحد بالذات

منم فتاده به گرداب غم به دستم ده

کمند زلف کزان باشدم امید نجات

به فسق و زهد قضا برنگردد ای ساقی

بدین ترانه بده می که کل آت آت

چو بیشتر تلف عمر ما ز هشیاریست

بغیر باده چه امکان تلافی مافات

چو خاست هیهیت ای صوفی از نشیمن طبع

به پیشگاه حقیقت رساندت هیهات

زکات حسن ندادی به بوسه زان گریم

اگرچه مانع بارندگیست ترک زکات

ز طعن عابد اصنام جامیا بازآی

چه آفریده اوهام ما چه عزی و لات

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰چو عشق بر دوجهان حرف اتحاد نوشت
  2. شمارهٔ ۳۱صبحدم داشتم از غنچه نشکفته شگفت
  3. شمارهٔ ۳۲تا کرد جا به گوشم آوازه جمالت
  4. شمارهٔ ۳۳ماهی که خاست در شهر از رفتنش قیامت
  5. شمارهٔ ۳۴گنج مراد را که بر او قفل ابتلاست
  6. شمارهٔ ۳۵روی خوش تو مطلع صبح صباحت است
  7. شمارهٔ ۳۶امشب ز شغل شاعریم حال دیگر است
  8. شمارهٔ ۳۷آن شاخ گل که تازه بر و سایه پرور است
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.