پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷

ای دل به بوسه بر لب هر نازنین مچسپ

خوی مگس گرفته به هر انگبین مچسپ

آلوده کرده طبع خود از شهد شهوتی

ز آلوده طبع خویش بر آن و بر این مچسپ

هر سو گذشت سروقدی تیزپا مشو

هرجا نشست نوش‌لبی بر زمین مچسپ

در سیم ساق و ساعد هر بت که بنگری

دستش مزن به دامن و بر آستین مچسپ

وصف ریاض خلد ز واعظ چو بشنوی

دیدار جوی و بر طمع حور عین مچسپ

تاج تو خاک فقر و نگین خون دل بس است

بر آرزوی تاج و امید نگین مچسپ

خواهی رسی به منزل مقصود جامیا

جز بر سبکروان ره عقل و دین مچسپ

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹پیش قدت دست خدمت بسته هر سروی که هست
  2. شمارهٔ ۳۰چو عشق بر دوجهان حرف اتحاد نوشت
  3. شمارهٔ ۳۱صبحدم داشتم از غنچه نشکفته شگفت
  4. شمارهٔ ۳۲تا کرد جا به گوشم آوازه جمالت
  5. شمارهٔ ۳۳ماهی که خاست در شهر از رفتنش قیامت
  6. شمارهٔ ۳۴گنج مراد را که بر او قفل ابتلاست
  7. شمارهٔ ۳۵روی خوش تو مطلع صبح صباحت است
  8. شمارهٔ ۳۶امشب ز شغل شاعریم حال دیگر است
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.